نام :مارلون
براندو
تاريخ تولد
: سوم آپريل 1924
محل تولد :
اوهاماي نبراسکا
تاريخ فوت :
جولاي 2004
مارلون براندو جونيور، متولد
سوم آپريل 1924 در اوهاماي نبراسکا از بزرگترين چهره هاي
سينماي جهان به شمار مي رود . براندو با آوردن شيوه
متداکتينگ تکنيکهاي جديدي را وارد کار بازيگري کرد ،تا
جايي که مي گويند شيوه بازيگري او مدرن را متحول کرد . اين
شيوه آميزه اي بود از يک بازي سرشاراز احساس به اضافه
نمايشي از عکس العملهاي طبيعي در زندگي عادي .
تراموايي به نام هوس در سال
1947 و در صحنه برادوي او را به عنوان چهره مستعد نمايان
ساخت ،چهره اي که که اوايل دهه پنجاه يعني به محض ورودش به
سينما چنان اعضاي آکادمي را شوکه کرد که چهار سال پياپي او
را نامزد بهترين بازيگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش
مارک آنتوني در جوليو سزار (1953) ايفاي نقش اميليانو
زاپاتا در فيلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سينمايي
تراموايي به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اينکه در
1954 به خاطر بازي فوق العاده اش در فيلم «دربارانداز»
اين اسکار را تصاحب کرد.
در 1970 پس از مدتي سکوت ،دوباره
به خاطر نقش هميشه ماندگارش در تاريخ سينما «دن کرلئونه»
سرکرده مافياي فيلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاري دست يافت
. بعد از آن تا سالها بعد شهرتي همپاي ارسن ولز پيدا کرد .
آخرين حضور او در سينما به اثر تريلر «امتياز» باز مي گردد
که در آن با ديگر بازيگر شيوه متد رابرت دنيرو و چهره
مستعد روز ادوارد نورتون همبازي بود.
او سرانجام
در جولاي 2004 به علت کهولت سن در گذشت.
محل تولد:امريکا
سال تولد:1946

سيلوستر استالونه:
محل تولد:امريکا
سال تولد:1946
همسر:جنيفر فلاوين تاليتا شر
فرزندچهارم خانواده
زندگي استالونه
(سيلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولاي 1946
بازيگر، کارگردان، تهيهکننده و فيلمنامهنويس
آمريکايي است که اغلب با نام مستعار (اسلاي( )آب
زيرکاه) ناميده ميشود. او بيشترين موفقيت خود را
مديون سري فيلمهاي اکشن (راکي) و (رمبو) ميباشد.
لبخند استهزاءآميز، چشمان تنبل و گويش خاص او که برخي
حروف را ادا نمينمايد نتيجه فلج شدن سمت چپ صورتش به
هنگام تولد ميباشد.استالونه در نيويورک سيتي به
دنيا آمد. پدرش فرانک استالونه ميباشد و مادرش ژاکلين
(ژاکي) لابوفيش فالگير است. پدر استالونه يک مهاجر
سيسيلي است و مادرش آمريکايي ميباشد ولي يکي از
مادربزرگهاي مادري استالونه اوکراينيتبار است. وقتي
پانزده ساله بود همکلاسيهايش ميگفتند در بين بچهها
از همه بيشتر احتمال موفقيت دارد. در دهه شصت وارد
دانشگاه ميامي شد و سه سال در آنجا درس خواند ولي پس
از آن تحصيل را رها کرد و به بازيگري روي آورد. اولين
کار سينمايي او بازي در فيلم (مهماني در خانه کيتي و
استاد) بود که در آن هم صحنههاي اکشني به چشم
ميخورد. بعدها وقتي استالونه به موفقيتهاي زيادي دست
يافت و به شهرت رسيد، سازندگان اين فيلم آن را با نام
جديد (مرد ايتاليايي( )اشاره به نام مستعار راکي
بالبوآ) روانه بازار کردند.
نقشهاي اوليه او مختصر و کوتاه بودند. از جمله آنها
ميتوان به فيلم (موزها)1971( ) ساخته (ووديآلن)،
(کلوت)1971( ) و (مالکان فلت بوش)1974( ) اشاره کرد.
در سال 1975 در فيلمهاي (خداحافظ کاپون)، (مسابقه مرگ
)2000 و سريالهاي (داستانهاي پليس) و (کوجاک) بازيگر
نقش دوم بود. اولين فيلم (راکي) در سال 1976 ساخته و
برنده جايزه بهترين فيلم شد.
يک شب براي ديدن مسابقه بوکسور معروف آن زمان (علي چاک
ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسيدن به خانه قلم و
کاغذ برداشت و نوشتن فيلمنامه (راکي) را شروع کرد و آن
را سه روزه به پايان رساند. سپس سعي کرد فيلمنامه خود
را بفروشد و تصميم داشت خودش نقش اول را بازي نمايد
ولي کارگردان و تهيهکننده مايل بودند (برت رينولد) و
يا (جيمزکان) آن نقش را ايفا نمايند. اما استالونه
بالاخره موفق شد آنها را متقاعد کند و نتيجه اين شد که
(راکي) برنده ده جايزه آکادمي فيلم شد که دو تا از اين
جوايز به خود او تعلق گرفت. يکي به عنوان بهترين
هنرپيشه و ديگري بهترين فيلمنامه.در ميان بهترين
قهرمانان فيلمهاي هاليوود نام استالونه در نقش (راکي
بالبوآ) پس از گريگوري پک (آتيسوس فينچ)، هريسون فورد
(اينديانا جونز)، شون کانري (جيمزباند)، هامفري بوگارت
(ريک بلين)، گاري کوپر (ويل کين) و جودي فاستر (کلاريس
استارلينگ)، در مقام هفتم قرار دارد.
يک هنرپيشه جدي
بعد از اينکه با اکران فيلم (راکي) محبوبيت استالونه
جهاني شد، (روجر ابرت) منتقد سينماي هاليوود اظهار
داشت که او ميتواند مارلون براندوي ثاني باشد زيرا
هنرپيشهاي جدي است. هر چند که استالونه ديگر چنين
لقبهايي به دست نياورد ولي هميشه محبوب دوستداران
فيلمهاي اکشن بود. به جز (راکي) و سه فيلم (رمبو)،
استالونه در فيلم (سرزمين پليس) که در آن با (رابرت
دنيرو) و (ري ليوتا) هم بازي بود، مورد تشويق و تحسين
همگان قرار گرفت ولي اين فيلم فروش بالايي نداشت. او
کارگرداني را با فيلم (کوچه بهشت) در سال 1978 آغاز
کرد و
فيلمنامهنويس و بازيگر آن نيز بود. پس از آن فيلمهاي
(تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راکي 2، 3 و)4 و (راکي
بالبوآ) را کارگرداني کرد.
زندگي خانوادگي
خانواده استالونه شامل برادرش (فرانک جونيور استالونه)
خواننده و بازيگر سابق، مادرش ژاکلين استالونه که يک
فالگير بود و پسرش (سيج استالونه) که در فيلم (راکي)5
در نقش پسر او بازي کرد، ميباشد.استالونه سه بار
ازدواج کرده است. همسر اولش (ساشاچاک)1974- 1985( )
بود. او در نگارش فيلمنامه (راکي) کمکهاي شاياني به
استالونه کرده است و يک عکاس نيز بود. وقتي تست
بازيگري داد براي بازي در نقش اول فيلم play it as it
lays انتخاب شد ولي استالونه به او اجازه خروج از
نيويورک را نداد و بهانهاش هم اين بود که براي تايپ
فيلمنامههايش به او نياز دارد.همسر دوم استالونه
(بريجيت نيلسون)1985-1987( ) نام داشت که در فيلم
(راکي )4 با استالونه همبازي بود. ازدواج اول بريجيت
با (کاسپر ونيرنيگ) موزيسين دانمارکي بود. او پس از
جدايي از استالونه نيز با (مارک گاستينو) فوتباليست
آمريکايي نامزد شد و يک پسر از او دارد. بريجيت پس از
آن با (سباستين گوپلند) کارگردان و عکاس که پسرعموي
(اوراندوبلوم) بود عروسي کرد و در ماه مارس 2005 و در
ازدواج پنجم خود با (ماتيا دسي) يک کافهدار 28 ساله
ايتاليايي پيوند زناشويي بست. ولي اين ازدواج هيچگاه
رسمي قلمداد نشد زيرا در آن هنگام او رسما از همسر
چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالونه که همسر فعلي او نيز ميباشد،
(جنيفر فليون) نام دارد که در سال 1997 با وي ازدواج
کرد. جنيفر که بسيار جوانتر از سيلوستر استالونه
ميباشد در چهارده اگوست سال 1968 در شيکاگو به دنيا
آمده است. او دو خواهر هنرپيشه به نامهاي (جولي و
تريشيا فليون) دارد و مدرک دانشگاهي وي در رشته
اقيانوسشناسي ميباشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر
ارشد او (سيج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان
(ساشا چاک) هستند و در سالهاي 1976 و 1979 به دنيا
آمدند. دختران استالونه (سوفيا رز) که بيماري قلبي
مادرزادي دارد و يک سوراخ در قلب اوست، (سيستين رز) و
(اسکارلت رز) فرزندان مشترک او و جنيفر فليون ميباشند
که به ترتيب در سالهاي 1996، 1998 و 2002 متولد شدند.
او و فليون که يک آمريکايي ايرلندي است در قصر
(بلنهايم) واقع در (آکسفورد شاير) انگلستان ازدواج
نمودند. اين قصر محل تولد (وينستون چرچيل) نيز
ميباشد.
از نکات قابل توجه زندگي خصوصي استالونه اين است که او
به همراه (بروس ويليس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالک
رستورانهاي (پلنت هاليوود) بودند ولي اين اواخر
شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعاليتهاي
سياسي نيز داشته است ولي براي يک جناح خاص کار نميکند
و تاکنون هم به نفع کانديداهاي جناح دموکرات تبليغ
کرده است و هم به نفع کانديداهاي جناح جمهوري خواه.
نام کامل: KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING
LUNG
نام هنري:JACKIE
CHAN
نام کامل:
KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING
LUNG
نام هنري:JACKIE
CHAN
تاريخ تولد: 7 آپريل 1954.
محل تولد: هنگ کنگ چين.
شغل: بازيگر، کارگردان، تهيه کننده، بدل
کار.
قد: 174 سانتي متر.
وزن: 63 کيلوگرم.
ورزش رزمي: کونگ فو.
درآمد ساليانه وي: 15-20 ميليون دلار.
نام پدر:CHARLES CHAN---شغل:
آشپز سفارتخانه فرانسه در هنگ کنگ.
نام مادر:LEE-LEE CHAN---شغل:
خدمتکار سفارتخانه فرانسه در هنگ کنگ.
نام پسر:JA CEE CHAN---23
ساله.---نام مادر:LIN
FENG
نام دختر:ETTA NG CHOCK
LAM---8 ساله--- نام مادر:Elaine
Ng Yi-Lei(همسر قانوني جکي چان نبوده است)(وي دختر
شايسته چين بوده است)
نام همسر:LIN FENG-CHIAO---شغل:
بازيگر تايواني. تاريخ ازدواج:
1983---اکنون از يکديگر جدا شده اند
بيوگرافي:
جـکي چـان در يـک
خــانواده فقير بدنيا آمد. پدر وي بعنوان
آشـپـز و مادرش بعنوان خدمتکار سفارت
فرانسه در هنگ کنگ مجـبـور بـه
کـار بـودنـد. وي در کودکي در مدرسـه اي
تـحـصيل مــيکرد
که در آن به دانش آموزان خود مهارتهايي
هـمـچـون بازيگري، خوانندگي، هنرهاي رزمي
و آکروباتيک تعليم مي دادند. اولين
ايفاي نقش وي در سال 1962رقم خـورد.
وي در 17 سـالـگـي مدرسه را ترک کرد و در فيلمها
نقشهاي کوتاه بازي کرده و يا به بدل کاري
ميپرداخت. وي حـتـي در فيلمهاي
بروس لي نيز بعنوان حريف وي چندين
بــار ضربه فني شده است. پس از چندين بازي در فيلمها
سـرانـجـــام بـا ايـفـاي نـقـش در فـيـلـم
RUMBLE IN THE
BRONX
مشهور گشت. جـکي چـان تـا چـندي پيش تمام
صحنه هاي
بدل کاري فيلمهايش را شخصا اجرا ميکرد اما
بـه عـلت کهولت سن ديگر قادر به چنين عملي
نــيست. او همـچـنين اکـثـر
تـرانـه هـاي فيــلمهايش را خودش اجرا
ميکند اما معمولا در سينماهاي آمريکا صداي
وي را پخش نمـيـکنند.
اقدامات انسان دوستانه جکي چان و همچنين
دفاع از حقوق حيوانات وي نيز به محبوبيتش
افزوده است.
چند مطلب جالب در مورد جکي چان:
1- جکي
چان 12 ماه در رحم مادرش جا خوش کرده بود.
که سرانجام با عمل جراحي وي را بدنيا آوردند.
2-نـام
وي KONG SANG به معني: بـدنيـا
آمـده در هنـگ
کنگ ميباشد.
3-
بـرغم تحصيلات اندک جکي چان دانشکده هنگ کنگ
به وي دکتراي افتخاري علوم اجتماعي اهدا کرده است.
4- جکي
چان در سال 1976 تحت عمل جراحي پلاستيک
قرار گرفت تا پلکهايش را شبيه غربي ها در آورد.
5- وي
در جريان فيلمهايش بارها دچار شکستگي در اغلب نقاط
بدنش گرديده است از جمله: 3 بار شکستگي در ناحيه بيني،
يک بار از ناحيه قوزک پا، اغلب انگشتان دستهايش، هر دو
استخوان گونه و حتي جمجعه وي دچار شکستگي شده است.

(کلينت ايستوود) کارگردان 74 ساله سينما،مسنترين
فيلمسازي است که در تاريخ اسکارجايزه بهترين فيلم
را از آن خود کرده است. اينهنرپيشه و بازيگر مطرح
دنياي هاليوود از دورانجواني تا به امروز که پا به
ميانسالي گذاشته است،چه در فيلمهاي وسترن و چه با
کارگردانيهايخود، فردي برجسته بوده و توجه همگان را
بهخود جلب کرده است، جوانان ديروز نيز او را درفيلم
(خوب بد زشت) تحسين ميکنند.
او تاکنون چندين بار به عنوان بهترين هنرپيشهمرد
نقش اصلي و بهترين هنرپيشه مرد نقش مکملجوايز زيادي
را دريافت کرده است. کلينتايستوور هميشه نقش محوري
را در فيلمها داشتهاست اما اکنون غبار سفيد پيري بر
روي موهاياين هنرپيشه جوانان پسند نشسته اما ذرهاي
ازجذابيت چهرهاش کم نشده است.
در اين شماره ميخواهيم اشارهاي به زندگياو
داشته باشيم.
متولد سانفرانسيسکو
(کلينتون ايستوود جي آر) در 31 مي1930در بيمارستان
(سنت ماري) سان فرانسيسکو درايالت (کاليفرنيا) چشم به
جهان گشود. پدرش(کلينتون ايستوور) و مادرش (مارگارت
روترانر) از تولد فرزندشان خوشحال شدند و طبقرسوم
خانوادگي نام پدر خانواده بر روي فرزندتازه بدنيا
آمده گذاشتند. کلينت فرزند اولخانواده بود و سه سال
بد دختري با موهاي بور وچشماني آبي پا به عرصه
خانواده (ايستوود)گذاشت. به اين ترتيب کلينت صاحب
خواهريشد که نام او را (جين روت) نهادند.
گفتني است که در رگهاي کلينت خوناسکاتلندي و
هلندي جريان دارد. پدرش هلنديتبار و مادرش اسکاتلندي
بودند. کلينت که عزيزدردانه خانواده بود به بهترين
مدرسهسانفرانسيسکو فرستاده شد. در مدرسه واحدآموزش
بازيگري داشت. (ديويدکهر) استاد ويشد و به اين ترتيب
کلينت از همان دوران ابتداييبا بازيگري آشنا شد. وي
علاقه و استعدادي کهداشت در چند فيلم وسريال نقشي
کوچکي ايفاکرد. او توانست در فيلم سواحل سالفرانسيسکونقش
يک بچه کارگر را به خوبي اجرا کند.
کلينت نوجوان هدف بزرگي را دنبال ميکرد.او ميخواست
پا در عرصه سينما بگذارد. لذاتصميم گرفت براي تحصيل
در دبيرستان راهيشهر هنر هفتم، لس آنجلس شود. پدرش
در يکآپارتمان دانشجويي براي کلينت اتاقي اجارهکرد
تا در لسآنجلس به راحتي به تحصيل علم وهنر بازيگري
بپردازد.
کلينت با ورود به مدرسه هنر پيشگي درلسآنجلس
تازه متوجه شد از اين هنر چيزينميداند، اما نااميد
نشد و با بازي در چند تئاترخياباني به تجربياتش افزود
و چند نقش کوچک وپيش پا افتاده در فيلمهايي چون چراغ
و شهرآشوبگران داشت.
پس از دهه طلايي هاليوود، تااواسط دهه1950،
ايستوود در فيلم معروف و قابل توجهيبازي نکرده بود.
اولين فيلم ايستوور با نام (رطيل)در سال 1955 ساخته
شد و نقش بسيار کمرنگي رابر عهده داشت. البته بازي
در اين فيلم پس از بهاتمام رسيدن دوران سربازياش
بود.
و در سال 1951 وارد ارتش شد. در آن رازمان جنگ
شبهجزيزه کره در اوج خود بود لذاکلينت از سوي ارتش
آمريکا به سواحل مونتريکاليفرنيا فرستاده شد تا آموزش
نظامي ببيند.
سپس به کره رفت تا در جنگ شرکت کند.محيط خشک
نظامي با روحيه لطيف و هنريکلينت مغايرت داشت، از
اين رو او دچارافسردگي و اضطراب شده بود و ميخواست
هرچه زودتر به خانهاش بازگردد. شانس با او يار بودو
فرمانده گروه نظامي با مرخصي او موافقت کردو کلينت
به آمريکا بازگشت. در آن زمانخانوادهاش در سياتل
ساکن بودند. اما از يکمرخصي کوتاه دوباره به ارتش
بازگشت و اين باردر آشتبار نيروي دريايي آمريکا مشغول
به خدمتشد .او در دوران خدمت سربازياش با چندهنرپيشه
مطرح آن روزگار همچون مارتين ميلنر،ديويدجانسن و
ريچاردلانگ آشنا شد. هميندوستي سبب کسب تجربه بيشتر
براي کلينت بود.
با به پايان رسيدن دوران سربازي، کلينت بهلسآنجلس
بازگشت و در دانشگاه(لسآنجلسسيتي) در رشته بازيگري
وکارگرداني به تحصيل پرداخت و مدرک خود را بانمرات
عالي دريافت کرد.
او تا زماني که در سريال تلويزيوني rawhide در
سالهاي 1959 تا 66 بازي نکرده بودهمچنان در گمنامي
بسر ميبرد.
کلينت ايستوود شهرت واقعي خود را با بازي(فيلم
دروسترنهاي اسپاگتي) بدست آورد.
(يک مشت دلار) در سال 1964 و بخاطر(چند دلار بيشتر)
در سال 1965 و (خوب بدزشت) به سال 1966 به او شهرت
جهاني بخشيداو در اين فيلم زياد حرف نميزد و چون اسمخاصي
هم نداشت به مردي بدون نام يا
man with no name شهرت پيدا کرد.
او براي شروع کار با (پونيورسال پيکچرز) قرارداد
بست.
(ايستوود) شخصيت خود را در هاليوود فقطبه عنوان يک
کابوي نگه نداشت او در سال1971 با بازي در نقش (هري
کثيف) ژانرجديدي در فيلمهاي پليسي بنانهاد. شخصيت(هري
کثيف) پليسي بود که براي اجراي قانون ازکارهاي غير
قانوني استفاده کرد.
ازدواج ايستوود
او در آن زمان با (رکساناتويس) هنرپيشهزيبايي
هاليوود ازدواج کرد و صاحب فرزندي بهنام (کيمبر) شد.
اما اين ازدواج دوام نيافت و پساز جدايي، با (مگي
جانسون) آشنا شد و پيمانزندگي مشترک بست. دو فرزند به
نامهاي (تايلي)و (آليسون) ثمره اين ازدواج ميباشد.
اما اينازدواج هم مانند ديگر ازدواجهاي هاليووديدوام
نداشت وي پس از جدايي از (مگيجانسون)، دلباخته (ديناريوز)
شد و با ويازدواج کرد. کاترين و اسکات نيز ثمره
ازدواج اوبا دينا ميباشد. در مورد وي ميگويند: او
تاکنون5 بار ازدواج کرده و از اين ازدواجها 9
فرزنددارد. وي در حال حاضر با (ديناريور) زندگيميکند و
از داشتن فرزندان متعدد احساسرضايت دارد. در ضمن دو
فرزند خوانده بهنامهاي (فرانچسکا) و (مورگان) نيز دارد.
ويچندي پيش براي يافتن يک زندگي آرام و بدونهياهو
مدتي را به دهکده کوچکي در اسکاتلندپناه برد تا در
آنجا بدور از زندگي ماشيني وفرزندان متعددش در آرامش
بسر برد.گرچه بايدگفت: کلينت از لحاظ مالي همه
فرزندانش راتامين کرده است و براي هر کدام در بهترينمنطقه
بورلي هيلز و سانفرانسيسکو خانهاي ويلاييخريداري کرده
است.
بزرگترين موفقيت ايستوور
بزرگترين موفقيت (کلينت ايستوود) در جايگاهکارگرداني
رقم خورد. وي
در سال 1992 باساختن فيلم (نابخشوده) و در سال 2004
با(عزيز ميليون دلاري) هر بار موفق شد جايزهاسکار
بهترين کارگردان و بهترين تهيه کنندگي رااز آن خود
کند. آکادمي اسکار در سال 1995 بادادن اسکاري ديگر به
او براي کار تهيه کنندگي ازاو تشکر کرد.
حضور (ايستوود) در فيلمها به 5 دهه ميرسد.او در اين
مدت يکي از پرکارترينها بوده است.
گفتني است وي 14 بار مسئوليت کارگرداني،تهيه
کنندگي و بازيگري را در يک فيلم بطورهمزمان انجام
داده است. همچنين يکي ازموفقيتهاي او هدايت قطعه
موسيقي Kellys hero بود. او حتي مدتي را به خوانندگيپرداخت
و سپس از سوي مردم، شهردار (کارمل)در کاليفرنيا شد. او
در يک رايگيري 72 درصدآراء را آورد و به مدت 2 سال
در مقام شهردار بهفعاليت پرداخت. اما به عقيده خودش
دنيايسينما و هنر بازيگري دلچسبتر از سياستميباشد. از
اين رو خود را از سياست دور کرد ودوباره جذب سينما شد.
نکاتي از زندگي او
کلينت ايستوود با 5 بار انتخاب شدن به عنوانمحبوبترين
بازيگربه همراه (برت رينولدز)محبوبترين هنرپيشه طول
تاريخ است.
- داشتن جايگاه دوم در مجله (امپايرانگليس) در
بين 100 ستاره هاليوود.
در طول بازي در فيلمهاي (خوب، بد، زشت،)و (سه
گانه مردي بدون نام) که فيلمبرداياش 3سال به طول
انجاميد، حتي يکبار هم پالتوي خودرا نشت. برگزيده شدن
نشست.
- از نام او در ترانهها و شوهاي مختلفاستفاده شده
است.
- وي در سال 2000 از سوي انجمن جاناف کندي مدال
افتخار دريافت کرد.
- برداشتهايش به ندرت به پيش از سهبرداشت ميرسد
- بزرگترين درخت (اکاليپتوس) قاره آمريکادر زمين
محل زندگي او است.
- مسنترين کارگرداني است که دو بار اسکارگرفته
است اما براي بازي در حسرت اسکار است.
- از فيلمهاي معروف وي ميتوان به:فيلمهاي هنگ
جانبازان، هيچ وقت خداحافظينکن، فرار از آلکاتراز،
جوکيد، کاديلاک صورتي،نابخشوده، در خط آتش، جهان کامل،
قدرتمطلق، جنايت واقعي، کابوهاي فضايي، دخترميليون
دلاري و....
نام :جاني دپ

نام اصلي :جان کريستوفر
دپ
تاريخ تولد : 9 ژوئن 1963
محل تولد: آنسبورو
کنتاکي
جان
کريستوفر دپ نام خود را به عنوان يکي از انعطاف پذيرترين
فوق ستارگان عصر جديد هاليوود به ثبت رسانده است. بازيگري
که هيچ گاه قابل پيش بيني عمل نمي کند و نقشهايي را مي
پذيرد که هم منتقدان و هم بينندگان را شگفت زده مي کند.
دپ که در سن ?? سالگي تحصيل را به هدف خوانندگي موسيقي راک
رها کرده بود با نقل مکان به لس آنجلس و به لطف نيکلاس کيج
با بازي در فيلم "کابوس خيابان الم" (????) پا به عرصه
سينما گذاشت. هنرنمايي در مجموعه تلويزيوني "خيابان ??
جامپ" (????) او را به مرز ستارگي رساند.
تيم برتن کارگرداني بود که با استفاده از جاني در فيلم "ادوارد
دست قيچي" (????) توانايي هاي او را به رخ جهانيان کشيد.
اين دو در فيلم "اد وود" (????) يک بار ديگر نيز با هم
همکاري کردند و تحسين همگان را برانگيختند.
عده بسياري معتقدند تنها دپ مي توانست نقش کاپيتان جک
اسپارو را در فيلم "دزدان کارائيب: نفرين مرواريد سياه"
(????) آن طور که بايد ايفا کند.
آخرين اثر جاني دپ هم اکنون از همين مجموعه مي باشد که
فروش قابل توجهي تا کنون داشته.
جاني دپ در سال ???? با لوري آني اليسن ازدواج کرد و دو
سال بعد از هم جدا شدند. او هم اکنون همسر ونسا پاراديس
خواننده و بازيگر فرانسوي مي باشد که صاحب دو فرزند نيز مي
باشد.
جوايز مهم:
نامزد
دريافت جايزه اسکار در سال ???? براي فيلم " Finding
neverland " به عنوان بهترين بازيگر نقش اول.
نامزد دريافت جايزه
اسکار در سال ???? براي فيلم "دزدان دريايي کارائيب"
به عنوان بهترين بازيگر نقش اول.
دريافت جايزه امپاير (انگلستان)
در سال ???? براي فيلم "دزدان دريايي کارائيب"
نامزد دريافت کايزه گلدن
گلوب در سال ???? براي فيلم "Finding neverland "
نامزد دريافت جايزه گلدن
گلوب در سال ???? براي فيلم "اد وود" به عنوان بازيگر.
لازم به ذکر است که فيلم "دزدان
دريايي کارائيب: نفرين مرواريد سياه" (????) با فروش
????????? دلار پرفروش ترين فيلم جاني بوده که دستمزد او
هم ???????? دلار بود.
کوتاه و
گويا از جاني دپ:
در سال
???? توسط مجله امپاير به عنوان
يکي از صد ستاره جذاب تاريخ سينما انتخاب شد.
در سال ???? به عنوان
جذاب ترين ستاره مرد سينما انتخاب شد.
او مي خواست بعضي از
دندان هايش براي فيلم "دزدان دريايي کارائيب" (????)
رو کش طلا بشوند. ولي مي دانست که کارگردانان با اين
موضوع موافقت نخواهند کرد. بنابراين رفت و تعدادي
بيشتر از آنچه بايد را روکش کرد. سپس دندانهايش را به
کارگردانها نشان داد و آنها از او خواستند تعدادي از
روکش ها را در آورد. بنابراين جاني دپ تعدادي از روکش
ها را در آورد.
در سال ???? در مجله
people به عنوان جذابترين مرد زنده انتخاب شد.
تمام صحنه هايش در فيلم
"روزي روزگاري در مکزيک" (????) را در ? فيلم روز
فيلمبرداري کرد ولي بعد از اينکه کار تمام شد نمي
خواست آنجا را ترک کند. بنابراين به رابرت رودريگوئز
پيشنهاد کرد که يک نقش کوچک (در صحنه اي که آنتونيو
باندراس در کليسا با کشيش حرف مي زند) بازي کند و از
تاثير مارلون براندو بر روي خود در اين نقش استفاده
کند.
دخترش که ليلي رز ملودي دپ
نام دارد از ازدواج با ونسا پاراديس که در ?? مي ????
متولد شد.
ژانويه ?? به علت درگيري
با يک خبرنگار پاپاراتزي مقابل رستوراني دستگير مي شود.
در آلبوم راکي از گروه
موسيقي انگليسي اُآسيس نوازنده گيتار ليداسلايد در
تراک fade in out بود. زيرا نوازنده گيتار ليد گروه در
اثر زياده روي در نوشيدن مشروب قادر به اجراي برنامه
نبود بنابراين از رفيق صميمي اش دپ دعوت به همکاري
نمود.
به خاطر تخريب يک
آپارتمان در نيويورک در سال ?? دستگير شد.
با شرلين فين، جنيفر گري
و وايونا رايدر نامزد بوده.
وقتي با واينونا رايدر
سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچي نامزد مي کند winona
forever را روي شانه اش خالکوبي مي کند و پس از جدايي
n و a را حذف کرده و جمله واينونا براي هميشه به wino
forever تبديل مي شود.
در گروهي به نام the
kids نوازنده گيتار بود.
اخيرا در گروهي با عنوان
p به نوازندگي مي پردازد و در فيلم شکلات ???? هم
آهنگسازي کرد.
همچنان در هتلي زندگي مي
کند و خانه يا ماشيني ندارد.
سال ?? به اتهام ضرب و
شتم در ونکوور کانادا يک شب زنداني شد.
به خاطر لباس هاي جين
پاره اي که مي پوشد معروف است.
مدتي از طريق تلفن خود
نويس مي فروخت.
سال ?? به علت تخريب يک
هتل راهي زندان شد.
به گفته خودش يکي از
بزرگترين اشتباهاتش بازي در فيلم "به دنبال ناکجا آباد"
بوده.
رابرت دنيرو در مورد او
گفته: بدون جاني سينما يه چيزي کم داشت.
جمله
هاي معروف:
تا ?? مي ???? هر آنچه
که انجام داده بودم يک جور خيال باطل بوده، بودن بدون
زندگي کردن و سرانجام تولد دخترم به من زندگي بخشيد.
آمريکا گنگ است. مثل يه
توله سگ گنگ و لال که دندان هاي بزرگي دارد و مي تواند
گازت بگيرد و به تو صدمه بزند. دختر من چهار سالش است
و پسرم يک سال دارد. دوست دارم آنها آمريکا را مثل يک
اسباب بازي شکسته ببينند. دلم مي خواهد آن را بررسي
کنند اين ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.
صادقانه بگويم من جايزه
را موثر مي دانم. ولي جوايز براي من به اين اندازه
ارزش ندارند که يک پسر بچه ده ساله را ببينم که مي
گويد من عاشق کاپيتان جک اسپارو هستم... اين براي من
جادويي و سحرانگيز است
با نام جکسون کريستوفر دپ
متولد 9 ژوئن 1963 در آنسبورو کنتاکي
،بزرگ شده در ميرامار فلوريدا دانش آموخته دبيرستاني در
ميرامار فلوريدا. اخراج ازدبيرستان در سن شانزده سالگي .
تشکيل گروه راک در سيزده سالگي نوازنده گيتار.
با ديدن جاني دپ در نخستين
فيلم هايش ماند بچه ننه بسياري جذب اجرايش شدند. ولي
معدودي اظهار داشتند که اين مرد جوان يکي از عاليترين
بازيگران و ستارگان نسلش خواهد شد . همه نمي توانستند از
گستره پتانسيل ،هيجانات و شخصيت پردازي اش آگاه شوند. حدود
پنج سال پس ار بچه ننه او را در دون ژوان مارکو جفت مارلون
براندو و نه کمتر از او مي بينيم. موفقيت او از جهات مختلف
در هاليوود معاصر که به خشونت و جلوه هاي ويژه در فيلم
هايي مشخص شده با اهميت بسياري به مردانگي شخصيت ستارگاني
مانند استالونه و شوارتزينگر اشتهار دارد. عجيب به نظر مي
رسد پرسوناي او بر روي ملاطفت ،حساسيت ،آسيب پذيري و عاطفه
به همان اندازه ظرافت جسمي متمرکز شده است. اين موضوع در
بچه ننه آشکار بود ولي بيان قطعي خود را در ادوارد دشت
قيچي که همان سال ساخته شد به دست آورد .
پرسوناي دست قيچي با بافتي
محکم تر در دو فيلم سال 1993 در بني و جون و چه چيز
گيلبرت گريپ را مي خورد ؟ گسترش يافت. هم فکرترين کارگردان
خود را به غير از برتون يافت.
لاسه هالستروم فيلم سازي است
که با حس ظريف دپ جفت و جور است.
سه فيلم کاگرداني شده در
1994 و 1995 اجراهاي شگفت آوري را بدون هيچ خيانتي به
کيفيت و ارزشي پرسوناي اوليه اش در بر دارد. آخرين فيلم
اين دسته لحظه اي از زمان فيلم ابلهانه و ظاهر قريبي است
که ارزش استعداد دپ را ندارد. ادوود و دون ژوان دومارکو به
همراه گيلبرت گريپ ممتازترين فيلم هايي است که دپ در آنها
بسيار دور رفته. ادوود را تيم برتون دوباره پيوند داد و
آنها با همکاري يکديگر شخصيتي را رشد دادند که پرسوناي دست
قيچي را هم بزرگ مي کرد و هم توسعه مي داد. در ادوود برتون
دپ مضحک،رقت آور ،غم انگيز در عين خال به طرز عجيبي الهام
بخش است. دون ژوان دوماکوي دپ در برخي مسيرها کاملا با
ادوودش به طور قابل توجهي به همان اندازه جسورانه است. دون
ژوان دپ به وسيله تقابل با دون جيواني حدودي گيج کننده است
که قراردادهاي فرهنگي دست و پاگير را زير پا مي گذارد. او
در آن واحد هم قهرمان و هم ضد قهرمان اپرا است . دون ژوان
دپ با ادوود از اين جهت متفاوت است که او قرباني توهم است.
او حقيقتا زندگي مردم را تغيير مي دهد. اين فيلم به
زيباترين شکل پايه هاي اساسي جذابيت و پيچيدگي
پرسونا،تقاضاي آشکار و قوي ترکيب شده با زنانگي بنيادي
بالقوه بسيار زياد آشکار مي کند.
البته ار بازي زيبا و کمدي
او در دزدان کارايوئيپ نمي توان گذشت او به خاطر اين فيلم
کانديداي اسکار بهترن بازيگر مردشد که البته جايزه به او
نرسيد. جديدترين فيلم او چارلي و کارخانه شکلات سازي است.
نام
:پل نيومن
تاريخ تولد : 26 ژانويه 1915
محل تولد: کليو لند اوهايو
پل نيومن ،اسطوره بازيگري هاليوود را
معروف ترين بازيگر چشم آبي طول تاريخ سينما لقب داده اند. بازيگري که با مارلون
براندو افسانه اي قياسش مي کنند .
نيومن با نام کامل پل لئوناردو نيومن
در تاريخ 26 ژانويه در 1915 کليولند اوهايو متولد گرديد. خانواده اش مرفه بودند و
پدرش تاجري موفق در زمينه فروش لوازم ورزشي بود. در دوران کودکي کمتر کسي از اعضا
خانواده گمان مي کرد که که پل در آينده به بزرگترين بازيگر سينما در عصر خود مبدل
شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسي و فيزيک دوست داشتني اي دارد و ممکن است
بتواند به عنوان مدل در آينده کاري پيدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل مي بايست
تجارت خانوادگي را ادامه دهد . پدرش ريشه اي آلماني - يهودي داشت و مادرش يک ايرلندي
کاتوليک بود . پل در دوران کودکي به فوتبال آمريکايي علاقه مند شد و مطمئن بود که
در آينده يکي از قهرمانان مطرح و موفق اين رشته خواهد شد . پل در دوران کودکي اش
گفته است که پدرش مردي مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض اين که هر يک از
پسرهايش دوران نوجواني را سپري کردند به سن مناسبي براي اداره يک مغازه مي رسيدند
،آن ها را در يکي از فروشگاههاي خانوادگي فروش لوازم ورزشي به کار مشغول مي کرد .
اما پل آرزوهاي بزرگتري در سر مي پروراند و کار در يک فروشگاه را نمي توانست برايش
وسوسه کننده باشد.
البته او نمي خواست به رغم ميل پدرش
رفتار کند ،به همين خاطر هنگامي که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد
بپردازد ،پذيرفت . اما اگر چه در اين رشته با جديت به مطالعه پرداخت و به نظر
دانشجوي موفقي مي آمد ولي نتيجه امتحانات رضايت بخش نبود و خيلي زود همه فهميدند که
او به درد اين رشته نمي خورد . البته علت عدم موفقيت پل در رشته اقتصاد علاقه
اش به فوتبال آمريکايي بود . او تقريبا تمام ساعات را به تمرين اين ورزش مي پرداخت
و روز به روز به علاقه اش نسبت به اين ورزش اضافه گرديد . با آغاز جنگ جهاني پل
دانشکده را رها کرد و به نيروي دريايي پيوست و به عنوان بي سيم چي ناوگان
دريايي به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نيومن در کالج کانيون ثبت
نام کرد و بر حسب عادت هميشگي به عضويت تيم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تيمي
تشکيل دادند و براي انجام مسابقه با ديگر تيم هاي فوتبال آماده شدند. اما يک شب
گويا مقدر بود که مسير زندگي نيومن تغيير کند او و دوستانش بعد از بازي با يک تيم
ديگر و هنگامي که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تيم مقابل درگير شدند و کار به زد
و خورد شديدي کشيد .حاصل کار به زندان افتادن همگي آنها و در پي اخراج شدن شان از
تيم فوتبال کالج بود. نيومن پس از حادثه دست از فوتبال کشيد و به مسير تازه اي پا
گذاشت . بعد از فارغ التحصيلي از کالج پل نيومن به مدرسه درام بيل رفت و يک سال در
آنجا به فراگيري بازيگري پرداخت. او سپس به نيويورک رفت به آکتورز استوديو پيوست.
پل تحت تعليم استراسبرگ تئورسين بزرگ سينما قرار گرفت . استراسبرگ
معتقد بود که نيومن استعداد بازيگري شگرفي دارد و مي تواند به بازيگري هم اندازه
مارلو براندو
مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نيومن بيش از حد زيبا بود و همين
موضوع باعث مي شد که بيش از آن که از استعدادش استفاده کند ،ديگران را محسور و
مجذوب زيبايي ظاهريش کند.
پل براي اولين بار در سال 1953 در يک
نمايش به نام پيک نيک در برادوي ظاهر شد و بعد از اين نمايش بود که با کمپاني
برادران وارنر قرارداد ي امضا کرد و اولين بار با فيلم جام نقره اي در سال 1954
وارد عالم هنرهفتم شد. پل نيومن آنقدر از نقش خود در اين فيلم بدش آمد که به مجله
ورايتي نوشت و از بينندگان با خاطر بازي بدش عذرخواهي کرد.فيلم بعدي اش کسي آن بالا
مرا دوست دارد(1956) فيلم راضي کننده اي بود . او در اين فيلم نقش بوکسوري به نام
راکي گرازيانو را ايفا کرد و بازي اش با نقدهاي مثبتي از جانب منتقدان روبه رو
گرديد. هاليوودي ها به اين جوان چشم دوخته بودند و او را جايگزين خوبي براي مارلون
براندو مي دانستند که ديگر حاضر نبودند در هر فيلمي بازي کند و ضد سيستم هاليوود
عمل مي کرد. در آن سالها براندو شاخص ترين چهره بازيگري آمريکا و حتي جهان بود اما
اصول حرفه اي خود را داشت و حاضر نبود در هر فيلمي بازي کند به همين خاطر تهيه
کنندگان به دنبال چهره اي شبيه او بودند تا بتوانند جايگزين براندويش کنند . به
ويژه بعد از مرگ جيمز دين در سنين جواني خلاء چهره هاي جذاب در هاليوود به شدت
احساس مي شد دهه شصت يکه تازي نيومن بود بعد از بازي در فيلم هايي همچون جايزه
(1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسيدي و سانداس کيد
(1969) اين دهه را مبدل به دوران افسانه اي نيومن کرد. او همچنين تهه کنندگي و
کارگرداني چندين فيلم سينمايي را نيز بر عهده داشته است که از آن جمله مي توان
به فيلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول
بهره برد. از ديگر فيلم هاي او مي توان به تاثير اشعه گاما بر روي گلهاي کامليا
اشاره کرد . فيلم راشل راشل نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم نيز گرديد . پل نيومن
در دهه ي هشتاد و نود بسيار کم کارشد و مهمترين فيلم او در دهه هشتاد فيلم رنگ پول
بود که در کنار تام کروز بزگشتي با شکوه به پرده نقره اي تجربه کرد.
در سال 1999 نيز فيلم پيامي در بطري
ساخته کوين کاستنرلز او به نمايش در آمد که چندام موفق نبود . پل نيومن هم اکنون به
همراه همسرش دروست کانتيکات زندگي مي کند و شرکت توليد کننده مواد غدايي اش را
اداره مي کند که بيش از 100 ميليون دلار در سال در آمد دارد نام اين شرکت
New manl مي باشد .
تنها فرزند پسر او در
سال 1978 به علت استفاده بيش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش دو دختر و
يک پسر است که فوت کرد.و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام هاي مليسا،نل و کلرا
مي باشد.
ويل
اسميت

ويل
اسميت يک سياهپوست دوست داشتني
ويل
اسميت يکي از هنرپيشههاي
سياهپوستمطرح هاليوود است. او با
نقشآفريني درفيلمهايي چون
وصلت،(پسران بد) و(مردانسياهپوش)
توانست به موفقيت بينالمللي
دستيابد.
اين هنرپيشه سياهپوست نه تنها در
عرصه سينمابلکه در صحنه خوانندگي
نيز حضوري پررنگدارد. ويل اسميت
يکي از هنرپيشههايي است کهبا
تبعيض نژادي در آمريکا مبارزه
ميکند و تاکنونچندين بار دست به
فعاليتهاي بشردوستانه بهويژه
براي سياهپوستان زده است
بايد
افزود که همسر و پسر کوچک ويل
اسميتنيز از بازيگران خوب هاليوود
ميباشند. او در فيلمعلي در کنار
همسرش ايفاي نقش ميکرد و در فيلمدر
تعقيب خوشبختي به همراه پسرش
جيدناسميت به بازي پرداخت. اکنون
نگاهي به زندگي اين هنرپيشه
خواهيمداشت. زندگي شخصي
ويل اسميت ويل اسميت با
نام ويلارد کريستوفر اسميت دوم25
سپتامبر 1968 در يک خانواده
متوسطجامعه در پنسيلوانيا در آمريکا
چشم به جهانگشود. پدرش مهندس راه
و ساختمان و مادرش مديريک مدرسه
بود.ويل در کودکي ميگفت:(منسياهپوست
نيستم. من تاريک و کثيفم.) در
واقع اواحساس ميکرد رنگ سياه
پوستش به دليل کثيفيميباشد و در
دنياي کودکياش مرتب به حمامميرفت
و بدنش را با ليف و صابون محکمميشست
تا رنگ پوستش تغيير کند. اما به
مرورمتوجه شد او کثيف نيست بلکه
از نژاد سياهپوستانميباشد ويل از
زماني که وارد مدرسه شد طعمتبعيض
نژادي را چشيد. وي از کودکي علاقه
بهموسيقي و نواختن گيتار داشت.
لذا در دوراندبيرستان به همراه
چند تن از همکلاسيهايشيک گروه
جاز کوچک ترتيب داد و در 18 سالگيوارد
يک گروه رپ شد و اولين آلبومش را
درسال 1987 يعني در سن 19 سالگي
به بازارعرضه کرد. چند ميليون کپي
از اين آلبوم بهفروش رفت. يکي
از بهترين آثارش در آن دوران(زمان
تابستان) و(والدين نميدانند) بود.
در سال 1990 با کمبود مالي روبهرو
شد لذابهدنبال دريافتن شغلي مناسب
و پردرآمد بود. ازاين رو با کمک يکي
از دوستانش که در گروه جاز بااو
آشنا شده بود توانست با شبکه
تلويزيوني NBCقرارداد امضا کند و به
اجراي موسيقي وخوانندگي بپردازد که
خوشبختانه به موفقيترسيد. صعود
سريع او در سلسله مراتب حرفهايدر
بين همقطارانش حتي افراد با تجربهتر
از او رانيز مبهوت ساخت. او در
تلويزيون به يک ستاره مبدل شده
بود. اواولين سياهپوست تاريخ سينما
است که نامش درراس فهرست تيتراژ
يک فيلم با فروش 350ميليون دلاري(روز
استقلال) قرار گرفت. با ورود به
تلويزيون راه به سينما پيدا کرد
اماخوانندگي و موسيقي را کنار
نگذاشت. دومينآلبومش جايزه بهترين
اجراي رپ را از آنخودش کرد. با
بازي در فيلم درجههاي ششم جدايي
درسال 1993 استعداد هنرپيشگي خود را
نشانداد. او از معدود سياهپوستاني
است که توانستهاست در سه رشته
محبوب هنري همچون سينما،تلويزيون
و موسيقي به موفقيت برسد. فيلم
مردان سياهپوش در سال 1997 او را
بهاوج شهرت رساند در واقع اولين
فيلمهاي ويلاسميت بهترين فيلمهاي
او محسوب ميشوند.مردان سياهپوش 2
نيز با حضور ويل اسميتساخته شد.
بايد متذکر شد که فيلم(من روبوت)
و(علي) که در نقش محمدعلي کلي
بازي کرد ازجمله بدترين فيلمهاي
وي به شمار ميرود. ويلاسميت در 2
جولاي 2005 يک کنسرت لايو
درفيلادلفيا بر پا کرد و عايدي درآمد
فروش بليتآن را صرف کمکهاي
خيريه و بشردوستانه کرد.
ازدواج ويل اسميت
در سال 1992 با شري زامپينوازدواج
کرد. ثمره اين ازدواج يک پسر به
نامويلارد کريستوفر سوم بود.
متاسفانه ويل باهمسرش سر سازگاري
نداشت; لذا در سال1995 بعد از 3 سال
زندگي مشترک از هم جداشدند.
ويل در
سال 1997 با جادا پينکت هنرپيشههاليوود
نامزد شد و بعد از مدت کوتاهي
ازدواجکرد و صاحب 2 فرزند به نامهاي
جيدن کريستوفرمتولد 1998 و ويلوکاميل
متولد 2000 شد ويلاسميت با بازي در
فيلمهاي من روبوت و پسرهايبد و
مردان سياهپوش در ليست فهرستثروتمندان
40 ساله قرار گرفت.
ويل اسميت در زمينه اقتصادي نيز
فعاليتدارد. در فيلادلفيا چندين
رستوران زنجيرهاي بازکرده است که
مشتريان زيادي دارد. او در سال2006
ميخواهد با فيلم مردان سياهپوش
3ظاهر شود به احتمال زياد اين فيلم
در سال2007 به نمايش در ميآيد در
واقع درست 10سال بعد از ساخته شدن
اولين فيلم مردانسياهپوش.
البته ويل اسميت با بازي در فيلم
وصلتميخواست با تبعيض نژادي به
مبارزه کند. او درکنار ايوامندز
توانست با زبان بازيگري عقايدتبعيض
نژادي را سرکوب کرده و نشان دهد
که درآمريکاي مدرن هنوز تبعيض
نژادي به وفوراحساس ميشود.
فعاليت بشردوستانه اسميت
ويل اسميت بازيگر سياهپوست شهرت
خود رادر خدمت اهداف انساندوستانه
پزشکي قرارداده است. او به سازمان
بهداشت جهاني کمکمالي ميکند و
همچنين به آفريقا سفر ميکند ومردم
را در زمينه پيشگيري و درمان
بيماري ايدزراهنمايي کرده و آگاهي
ميدهد. چندي پيشويل اسميت مجري
يک مراسم ويژه در آفريقايجنوبيبود
که از سوي نلسون ماندلا برپا شده
بودو ماندلا براي آگاهي بخشيدن به
مردمانآفريقاي جنوبيبه سخنراني
پرداخت. ويلاسميت تاکنون چندين
هزار دلار دارو برايبيماران ايدزي
تهيه کرده و به سازمان بهداشتجهاني
اهدا نموده است.
آنتوني کويين

آنتوني کويين)، اولين
ستاره نامدار هاليووددر جهان است. او در حالي که در
3 ژوئن 2001درگذشت که پنج بيوه، سيزده فرزند، دو
جايزهاسکار، 312 فيلم، شصت سال تجربه بازيگري و86
سال عمر را پشت سرگذاشته بود و در همهاين 86 سال يک
لحظه هم تسليم نشده بود.
کويين در ناز و نعمت زندگي نکرده بود. درمنطقهاي
فقير در (چياهواي) مکزيک متولد شد،از مادري سرخپوست و
پدري دورگه که سالهابراي (پانچوويلا) جنگيده بود و
حالا آنقدرسرخورده شده بود که دست خانوادهاش
رابگيرد و به کاليفرنيا برود. آنتوني ده ساله بود کهپدرش
در يک تصادف رانندگي مرد. او که بهنسبت هم سالانش
حسابي غولپيکر بود، شروعکرد به انجام انواع و اقسام
کارها، از واکس زدنگرفته تا کارگري کشتارگاه و قصابي،
بوکس، چرا کهجوان باهوشي بود، پس کمي که بزرگتر
شدعلاقهاش به درس بيشتر شد، پس بورس گرفت ودر رشته
معماري تحصيل کرد و هر چه کتاب دمدستش بود، بلعيد.
دلش ميخواست بازيگر شود،ولي هيچ کس حاضر نبود به
جواني که هنوزانگليسي را با لکنت حرف ميزند نقش
بدهد. در1936 به طور اتفاقي نقش چند دقيقهاي يکسرخپوست
را بازي کرد و چنان خوب کهتحسينگري (کوپر)، اسطوره
سينماي (وسترن)را به همراه داشت. کارگردانهاي ديگر
برايدعوت از او مجاب شدند، اما فقط براي نقش سرخپوستها
يا بزهکارها ياد او ميافتادند. تا اين کهدر سال 1947
به همراه (مارلون براندو)(اتوبوسي به نام هوس) را
روي پرده برد و بهشهرت رسيد. پنج سال بعد هم به
خاطر بازي(زنده باد زاپاتا) در نقش برادر زاپاتا، برنده
اسکارشد. (جاده) و (گوژپشت نتردام) بازيهاي عاليبعدي
او بودند. حالا همه ميدانستند که کويين ازپس هر نقشي
برميآيد. دههي 60، دههيکويين بود. (توپهاي ناوارون)،
(لورنسعربستان) و (زورباي يوناني) و پخش مکرر آنها،باعث
شهرت او در سرتاسر جهان شد. اما او درسرزمينهاي اسلامي
هم معروف بود. در سال1975 زماني که 60 سال سن داشت
در نقش(حمزه) عموي پيامبر را در فيلم (پيام) (که
درايران به محمد رسولا... معروف است) بازي کردو سه
سال بعد نقش عمر مختار، انقلابي معروفالجزاير را در
شير صحرا. همين دو فيلم بود که اورا به اسطورهاي
حماسي در تاريخ سينماي شرقتبديل کرد.
آنتوني کويين يک سرخ پوست بود. تماملحظات عمرش
را تا آخر زندگي کرد و جزو تاريخسينما شد. رکورد بازيگري
را شکست. در جلدسرخپوستها، مکزيکيها، اسکيموها، يونانيها
وحتي چينيها رفت و يک تنه نقش جماعتي را بهعهده
گرفت که در حاشيهاند يا تحقيرشانميکنند، اما تسليم
نميشوند... آنتوني کويينهنرمند معروف هاليوود زندگي
هنري خود را بابازي در صحنه تئاتر و ايفاي نقشهاي
کوتاهسينمايي آغاز کرد. کويين با همسر دوم خود(اياولاندرا
ادلري) در فيلم (باراباس) آشنا شد.زندگي زناشويي آنها
پس از سيسال رابطهزناشويي به فرجامي تلخ و جدايي
آن دو ازيکديگر ختم شد. کويين پيش از مرگش گفته
بود:(اين جدايي باعث شد که مهرباني مردم را نسبتبه
خود دريابم. مردم به گرمي با من رفتار ميکنندو مرا
به خوبي درک ميکنند) ويژگي بارز او درزندگي و در
سينما اشتياق فراوان به زندگي بود.نخستين بار در سال
1952 براي بازي در نقشبرادر (زاپاتا) انقلابي معروف
مکزيک در فيلمزنده باد زاپاتا اسکار گرفت و جايزه
اسکار دومخود را نيز در سال 1956 براي ايفاي نقش
دردرام (شور زندگي) به دست آورد. کويين درسال 1987
در مصاحبهايي گفت به بيشترآرزوهايي که در جواني
داشت دست يافته است.وي با اشاره به کودکي خود گفت:
(من هرگز آنبچه را راضي نکردم اما گمان ميکنم من
و او حالامعاملهاي کردهايم. مثل بالا رفتن از يک
کوهاست. من او را به اورست (بلندترين قله جهان)نبردم
اما به قله کوه ويتني رساندم و گمان ميکنمهمين
قله هم قله کوچکي نيست). کويين پيش ازمرگ 17 روز
به علت سينه پهلو و ناراحتيهايتنفسي در بيمارستان
بستري بود. او که در مکزيکبه دنيا آمده و در شرق لسآنجلس
با فقر پرورشيافته بود، از تئاتر و بازي نقشهاي درجه
دوم درسينما به خاطر حساسيت، فيزيک خاص و شيوهبازيگري
به هنرمندي بينالمللي تبديل شد و درطول بيش از 50
سال بازيگري در نقشپادشاهان، سرخپوستها، يک پاپ، يک
مشتزن ويک هنرمند ظاهر شد. او يک بار در مصاحبهايي بهشوخي
گفت: (من هرگز به دختر دلخواهمنرسيدم اما در عوض به
پادشاهي کشورهارسيدم). از نظر بسياري از تحسينکنندگان
او،نقش (زوربا) کشاورز يوناني در سال 1964 به
يادماندنيترين نقش تمام زندگياش بوده است.اين نقش،
نقش محبوب خود او نيز بود به طوريکه در سال 1983
نسخهاي موزيکال از همين اثررا در صحنه تئاتر اجرا کرد.
او پس از بازي در نقش بدل يک هنرپيشه باکاترين
دخترخوانده (سيسيل دوميل) تهيهکنندهمعروف سينما آشنا
شد و با وي ازدواج کرد،ازدواجي که کارش را در سينما
بسيار آسانتر کرد.حضور او در نقش (پل گوگن) در فيلم (شورزندگي)
در سال 1956 بيش از هشت دقيقه نبوداما براي همين هشت
دقيقه دومين اسکار نقشدوم خود را گرفت. (ايرنه تاگي
دسوفي) ازدوستان کويين ميگويد: (انگيزه کار او عشق
بههنر بود. من 29 بار اجراي (زوربا) را توسط اودر تئاتر
ديدم. هر شب با چنان اشتياقي بازيميکرد که گويي
نخستين اجراي اوست. او کارشرا با عشق انجام ميداد).
کويين هميشه مشغول کار بود. نقاشي، نوشتن،طراحي،
بازيگري و هرگز دست از کار نميکشيد.او هرگز بيکار نميماند.
در فيلم (مرثيهاي براييک سنگين وزن) که در سال
1962 تهيه شد،مشتزني که کويين نقش او را بازي ميکرد
از(کاسيوس کلي) مشتزن جوان که بعدها مسلمانشد و نامش
را به (محمد علي) تغيير داد، شکستميخورد. وي در سال
1997 درباره محمدعليگفت: کارکردن با او دلپذير بود و
به انسان زندگيو نشاط ميداد. پس از اين که پيدا
کردننقشهاي درجه اول در امريکا دشوار شد، او
ازهاليوود براي کار و زندگي به ايتاليا رفت و در سال1977
در مصاحبهاي با آسوشيتدپرس گفت:(چه نقشي را ميتوانستم
در آنجا بازي کنم؟ از نظرآنها فقط ميتوانم نقش يک
مکزيکي، يکسرخپوست يا يک ارباب مافيا را بازي کنم).کويين
در سال 1965 پس از آشنايي با (اولاندراادلري) طراح
لباس ايتاليايي از کاترين جدا شد ودر سال 1972 شرح
حال خود را با عنوان (گناهنخستين) نوشت که به بيش
از 18 زبان ترجمهشده است و جلد دوم آن را با نام (ناگهان
غروب)انتشار داد. او در مورد کتابش ميگويد:ميتوانستم
دروغ بگويم يا حقيقت را بنويسم. فکرکردم تنها ارزش
در چنين کتابهايي راستگوييخواهد بود). کويين در سال
1978 در (غوليوناني) نقشي را بازي کرد که شباهتي
فراوان به(اريستوتل اوناسيس) ثروتمند و غول کشتيرانييوناني
داشت. او در سال 1990 نقش(سانتياگورا) در کتاب معروف
(پيرمرد و دريا) اثر(ارنست همينگوي) در يک فيلم
تلويزيوني بازيکرد و شش سال بعد در فيلم (گوتي) ظاهر
شد.ازدواج دوم وي با اولاندرا پس از 31 سال از همگسيخت.
کويين که در دوره 50 ساله کارش درفيلمهاي بسياري
بازي کرد از کودکي فقير درمکزيک و در اوج انقلاب کشور
به يکي از بزرگترينغولهايي سينماي جهان تبديل شد.
او از دوازدواج اولش يازده فرزند داشت و از ازدواجسومش
با (کتيبنوين) منشي جوانترش نيزصاحب دو فرزند شد او
بر اثر بيماري تنفسي در86 سالگي درگذشت.
از فرزندان کويين، تنها يک پسر او به حرفهبازيگري
روآورد.
و عشق...
کويين در رابطه با مرگ همسرش ميگويد: آه،سبک،
سنگين کردن اين که کاترين چه بوده وچقدر شده، چه
آزاردهنده است. آخرين بار کهديدمش، در چشمانش از
زندگي که با روزي با همداشتيم نشاني نبود.
آلزايمر بيماري هولناکي است که آرامآرامهمسر
اولم را ميکشد، همچنان که خانوادهاش راکشت. از آنچه
بر سر روحيه و حافظه کاترينآورده، قلبم به درد ميآيد،
اما ذهنم در عينحال خالي است. از برخي لحاظ حالا او
را بيش اززماني که با هم بوديم دوست دارم; از لحاظ
ديگرميکوشم او را همان آدم سابق بدانم. عشقم به
اوامروز واقعي است. نه عشق هاليوودي که چونمردي
جوان سالها پيش از جا خوشکردنآلزايمر در جسم او حس
ميکردم. به گذشته کهبرميگردم، نميدانم آيا هرگز
او را از جان و دلدر آغوش کشيدهام يا نه. به هيچ
يک از دو تنمانمجال ندادهام. آنچه بين ما مانده
فرزندان ماستو آن بسته زنج آور که براي محکوم کردن
منفرستاده است. امروز تنها نشان از گذشته ناماوست،
اما زود فهميدم که (کاترين دوميل) کمتراز آنچه بود که
مينمود. چهرهاي پنهاني پشتظاهرش نهفته بود: چهرهاي
ترس خورده، ناايمنو بزدل.
در سال 1936 که از آمريکاي لاتين برگشت،ازدواجش
سرنگرفته بود. من از اين فرصتاستفاده کردم تا با او
باشم، بيآنکه به بهايش فکرکنم. رفته بود تا با يک
کلمبيايي وصلت کند، امارابطه به بنبست رسيده بود.
هرگز از دليلشسردرنياوردم و به فکر پرسيدن هم نبودم.
مگر منکي بودم که از روياي کلمبيايي کاترين بپرسم؟
وقتي بار ديگر کاترين پيدايش شد، سرنوشتمرا به
بازي در يکي ديگر از توليدات سيسيل ب.دوميل - حماسه
بيباکانه (دزد دريايي) کشاند.مرا براي بازي در نقش
اصلي فيلم، يعني (ژانلافيت) در نظر گرفته بوند، اما
دوستان و خانوادهميخواستند مرد بزرگ را از به
کارگرفتن منمنصرف کنند. دوميل مثل بيشتر تهيهکنندگاني
کهديگر نميتوانند صاحبنظر باشند، همه را به اتاقبرنامهريزي
خصوصي خود دعوت ميکرد تانمونههاي آزمايشي بازيگران
را بررسي کند.بعدها فهميدم که کاترين يکي از مخالفان
من بود و(کلارک گيبل) را براي اين نقش پيشنهاد کرد.
بهنظرش من براي نقش راهزني چنين پرمايه زياديجوان
بودم و شايد هم حق داشت و او يک سالبعد همسرم شد
[آرشيو شده ها]
[25/12/1386- 2:43 ع] دعواي سگي!
[25/12/1386- 2:43 ع] ميمون و آينه
[25/12/1386- 2:43 ع] ميمون بازيگوش
[25/12/1386- 2:43 ع] دوربين مخفي
[25/12/1386- 2:43 ع] پرش
[25/12/1386- 2:43 ع] گل
[25/12/1386- 2:43 ع] ماشين برفي
[25/12/1386- 2:43 ع] فيلم ترسناک
[23/12/1386- 9:2 ص] کليپ براي موبايل سري 8
[14/12/1386- 5:15 ع] کليپ بچه با دقت!
[14/12/1386- 5:13 ع] کليپ تبليغ شکلات
[14/12/1386- 5:12 ع] کليپ زمين لرزه
[14/12/1386- 5:11 ع] سرکلاس نخواب!
[14/12/1386- 5:9 ع] شوخي با قطار!
[همه عناوين(216)]
بازديد ديروز: 112
کل بازديد :17110
با سلام. به وبلاگ من خوش آمديد. با تمامي سايتها و وبلاگهاي علاقمند هم تبادل لينک ميکنيم.به قسمت تبادل لينک مراجعه کنيد